

وقتی قسمتم نمیشه ، عاشقونه با تو باشم
روی گونه های خیسم ، دونه دونه اشک میریزم
وقتی قسمتم نمیشه ، دست گرمتو بگیرم
غیر این چاره ای نمونده ، که یه گوشه ای بمیرم
دست تقدیر ، دست قسمت ، منو از دلم جدا کرد
این جدایی ، بی بهونه ، همه هستیمو فدا کرد
دل بریدم، که نبندم ، دل به تکرار جدایی
قسمتم نمیشه انگار ، با تو هم صدا بخونم
شب تاریک نگامو ، تا سحر با تو بمونم
قسمتم نمیشه انگار ، با تو هم صدا بخونم
شب تاریک نگامو ، تا سحر با تو بمونم
دست تقدیر ، دست قسمت ، منو از دلم جدا کرد
این جدایی ، بی بهونه ، همه هستیمو فدا کرد
دل بریدم ، که نبندم ، دل به تکرار جدایی


می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی
می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی
بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من
آن زمان احساس امروز مرا باور کنی
می رسد روزی ...
دیروز صبح ( ۰۴/۰۲/۱۳۹۱ ) اومد پیشمون ، زیارتش کردیم چه حال و هوایی بود طرافای ظهر همه رفتن خونه هاشون قسمت من شده بود شب بمونم اونجا رفتم پیشش ، چند دقیقه ای تنها بودم باهاش نمیشه حال و هواشو گفت وقتی صبح اون جمعیتو دیدم ، وقتی دیدم چطور میان به سمتش تا به تابوتش دست بزنن ، آخه بعد از ۳۰ سال اومده بود به زادگاهش . تازه فهمیدم چه سعادتی نصیبم شده بود . تصاویر خود گویای ماجراست .
شهید یعقوب الیکایی نژاد
وی متولد سال 1340 از روستای میچکار مرزن آباد بود که به عنوان سرباز همراه لشکر 21 حمزه تهران به جبهه اعزام شده بود.
این شهید در عملیات بیتالمقدس در تاریخ 10 اردیبهشت سال 62 به شهادت رسید و پیکر او بعد از 30 سال تفحص و به وطن بازگشت.
لطفا برای دیدن عکس در سایز واقعی روی آن کلیک کنید.

پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، درغیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست
|
دو چیز را همیشه فراموش کن: |
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
همیشه به یاد داشته باش:
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یک با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
دو چیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی.
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای شماست.

پدری دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید تو قویتری یا من؟
پسر گفت:من
-پدر بادلشکستگی دوباره پرسید:تو قویتری یا من؟؟
پسر گفت:من
-پدر بادلی گرفته به یاد همه زحمتایی که کشیده بود دستشو از شونه پسرش برداشتو درحالیکه دور می شد پرسید تو قویتری یا من؟
پسر گفت شما
-پدر با تعجب پرسید پس چرا نظرت عوض شد
پسر جواب داد (تا وقتی دستت رو شونه هام بود فکر می کردم یه کوه پشتم)
سال نو بر همه ی ایرانیان مبارک.

نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام
هفت سین من تویی من فقط تو رو می خوام
دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد
کاش یکی ما دو تا رو با هم آشتی می داد
شب عیدی آسمون وقتی که می باره
بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره
ببین امشب قلبم مثل آیینه روشنه
آیینه ی زلال من دیدنت عید منه
سال نو یعنی تو،وقتی از در تو میای
نذر کردم امشب،سفره چیدم که بیای
شب عیدی آسمون وقتی که می باره
بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره
ببین امشب قلبم مثل آیینه روشنه
آیینه ی زلال من دیدنت عید منه
شادی از تقویمم بی تو رفت و بر نگشت
انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت


















